خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۸
باب سوم در فضیلت قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.
۲
هر روز مُطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی.
۳
اصحاب از تَعَنُّتِ وی خستهخاطر همی بودند و از تحمّل چاره نبود.
۴
صاحبدلی در آن میان گفت: نفْسْ را وعده دادن به طعام آسانتر است که بقّال را به دِرَم.
صفحهٔ ۱ از ۲