خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۲۳
باب سوم در فضیلت قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صیّادی ضعیف را ماهیِ قوی به دام اندر افتاد، طاقتِ حفظِ آن نداشت. ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش در رُبود و برَفت.
۲
شد غلامی که آبِ جوی آرَدجویِ آب آمد و غلام ببُرد!
۳
دامْ هر بار ماهی آوردیماهی این بار رَفت و دام ببُرد
۴
دیگر صیّادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن. گفت: ای برادران، چه توان کردن؟ مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود. صیّادِ بیروزی در دجله نگیرد و ماهیِ بیاجل بر خشک نمیرد.
صفحهٔ ۱ از ۱