خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۹
باب چهارم در فواید خاموشی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!
۲
خانهای را که چون تو همسایه استده درم سیمِ بد عیار ارزد
۳
لکن امّیدوار باید بودکه پس از مرگِ تو هزار ارزد
صفحهٔ ۱ از ۱