شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۱

باب پنجم در عشق و جوانی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحب‌جمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانی‌اند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»
۲
هر که سلطان مریدِ او باشدگر همه بد کند، نکو باشد
۳
و آن که را پادشه بیندازدکَسش از خیل خانه ننوازد
۴
کسی به دیدهٔ انکار اگر نگاه کندنشانِ صورتِ یوسف دهد به ناخوبی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth