شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۴

باب پنجم در عشق و جوانی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی را دل از دست رفته بود و ترکِ جان کرده و مَطْمَحِ نظرش جایی خطرناک و مَظنّهٔ‌ هلاک.
۲
نه لقمه‌ای که مصوّر شدی که به کام آید یا مرغی که به دام افتد.
۳
چو در چشمِ شاهد نیاید زرتزر و خاکْ یکسان نماید برت
۴
باری، به نصیحتش گفتند: از این خیالِ مُحال تجنّب کن که خلقی هم بدین هوس که تو داری، اسیرند و پای در زنجیر.
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth