خلوتی با کسایی
صبح و نبید
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح آمد و علامت مصقول بر کشیدوز آسمان شمامهٔ کافور بر دمید
۲
گویی که دوست قُرطهٔ شَعر کبود خویشتا جایگاه ناف به عمدا فرو درید
۳
در شد به چتر ماه سنانهای آفتابور چند جِرم ماه سر اندر سپر کشید
۴
خورشید با سهیل عروسی کند همیکز بامداد کِلّهٔ مصقول بر کشید
صفحهٔ ۱ از ۳