خلوتی با کسایی
درد ِ پیری
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عمر نماندهست برِ من مگر آمُرغدر کیسه نماندهست برِ من مگر آخال
۲
تا پیر نشد مرد نداند خطر عمرتا مانده نشد مرغ نداند خطر بال
۳
ای گمشده و خیره و سرگشته کساییگواژه زده بر تو امل ریمن و محتال
صفحهٔ ۱ از ۱