خلوتی با کسایی
به سفلگان
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عَصیب و گُرده برون کن، وزو زَوَنج نوردجگر بیاژن و آگنج ازو بسامان کن
۲
بجوش گردن و بالان و زیره باکن از وینمک بسای و گذر بر تَبََنْگوی نان کن
۳
به گربه ده و به عَکّه سُپُرز و خیم همهوگر یتیم بدزدد بزنْش و تاوان کن
۴
وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگغَدود و زهره و سرگین و خون بوگان کن
صفحهٔ ۱ از ۲