خلوتی با کسایی
دستش از پرده برون آمد ...
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپیدگفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه
۲
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرمچون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه
صفحهٔ ۱ از ۱
دیوان اشعار