خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۶۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوش حرص از یأس من آخر ز تابوتب نشستگرد سودنهای دستم بر سر مطلب نشست
۲
نیست هرکس محرم وضع ادبگاه جمالبر تبسم کرد شوخی خط برون لب نشست
۳
مگذرید از راستیها ورنه طبعکج خراممیرسد جایی که باید بر دم عقرب نشست
۴
طالع دون همتان خفتهست در زیر زمینبر فلک باور ندارم از چنین کوکب نشست
صفحهٔ ۱ از ۳