خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۷۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیستآتش به سرخاککه آن هم به سرم نیست
۲
رحم است به نومیدی حالمکه رفیقانرفتند به جاییکه در آنجاگذرم نیست
۳
ایکاش فنا بشنود افسانهٔ یأسممیسوزم وچون شمع امید سحرم نیست
۴
حرفکفنی میشنوم لیک ته خاکآن جامهکه پوشد نفسم را به برم نیست
صفحهٔ ۱ از ۴