شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفتزین شب چوموی چینی امید سحر نرفت
۲
درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی استاز ریشه زیر خاک تلاش ثمر نرفت
۳
نومید اصل رفت جهانی به ذوق فرعتا وضع قطره داشت ز دریاگهر نرفت
۴
از بسکه تنگ بودگذرگاه اتفاقچون سبحه خلق جزبه سریکدگرنرفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth