شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبحچندین ‌خمار رنگ شکست از شراب صبح
۲
از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنی‌ستخمیازه ‌کاری لب مخمور و آب صبح
۳
غیر، ازخیال تیغ تو گردن به جیب دوختبی‌مغز را چوکوه ‌گران است خواب صبح
۴
از چاک دل رهی به خیال تو برده‌ایمجز آفتاب چهره ندارد نقاب صبح
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth