خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گره به رشتهٔ نفس خوش آنکه نبنددببند دل به نوای جهان چنان که نبندد
۲
نگاه تا مژه بستن ندارد آنهمه فرصتگمان مبر در نیرنگ این دکان که نبندد
۳
زکشت تفرقهٔ دهر حاصلیکه تو داریچو تخم اشک از آن خوشه کن گمان که نبندد
۴
دوباره سلسلهٔ اتفاق حسن و جوانیهزار بار نمودند امتحان که نبندد
صفحهٔ ۱ از ۳