خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش داردز هر بن مو به خواب نازیم مخمل ما قماش دارد
۲
اگر دهم بوی شکوه بیرون ز رنگ تقریر میچکد خونمپرس ازیأس حال مجنون دماغگفتن خراش دارد
۳
چو شد قبول اثر فراهم زخاکگل میکند حنا همفلک دو روزی غبار ما هم به زبرپای تو کاش دارد
۴
گشاد بند نقاب امکان به سعی بینش مگیر آسانکه رنگ هر گل درین گلستان تحیر دور باش دارد
صفحهٔ ۱ از ۳