خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من داردقدح کج کرده صهبایی که شرم از ریختن دارد
۲
به وضع غنچه فرصت میدهد آواز گلها راکه لب زینهار مگشایید خاموشی چمن دارد
۳
ز ساز و برگ آسایش چه دارد منعم غافلهمه گر نام دارد در زمین آب کن دارد
۴
چنین کز دیدهها یوشیدهاند احوال مجنونمکه گر گردون شوم عریانی من پیرهن دارد
صفحهٔ ۱ از ۳