خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طبع سرکش خاکگشت و چشم شرمی وانکردشمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد
۲
عمرها شد آمد و رفت نفس جان میکندما و من بیرون در فرسود و در دل جا نکرد
۳
زندگی بیع و شرای ما و من بیسود یافتکس چه سازد آرمیدن با نفس سودا نکرد
۴
سرکشی گر بر دماغت زد شکست آماده باشخاک از شغل عمارت عافیت برپا نکرد
صفحهٔ ۱ از ۴