خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید است غبار سر راه تو توان شدقربانی قربان نگاه تو توان شد
۲
امید شهید دم شمشیر غروریستبسمل ز خم طرف کلاه تو توان شد
۳
باید همه تن دل شد و آشفت و جنونکردتا محرم گیسوی سیاه تو توان شد
۴
تسلیم ز آفات جهان باک ندارددر جیب خودم محو پناه تو توان شد
صفحهٔ ۱ از ۲