خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گلستانی که چشمم محو آن طناز ماندنکهتگل نیز چون برگ گل از پرواز ماند
۲
بسکه فطرتها بهگرد نارسایی بازماندیک جهان انجام، خجلتپرور آغاز ماند
۳
نغمهها بسیار بود اما ز جهل مستمعهرقدر بیپرده شد در پردههای ساز ماند
۴
حسندر اظهار شوخی رنگتقصیری نداشتچشمها غفلت نگه شد جلوه محو باز ماند
صفحهٔ ۱ از ۴