خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزگاری شد که از اهل وفا دل بردهاندرخت خود زین بحر گوهرها به ساحل برده اند
۲
ماضی از مستقبل این انجمن پر میزندآنچه پیش چشم میآرند از دل بردهاند
۳
رنگ حال هچکس بر هیچکس روشن نشدشمعگلکردند یاران یا ز محفل بردهاند
۴
بر در ارباب دنیا حلقه میگرید چو چشماز تغافل بس که آبروی سایل بردهاند
صفحهٔ ۱ از ۳