شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌انددر تلاش خودکشی‌ها شعلهٔ جواله‌اند
۲
عمرها شد حرف دردی آشنای‌ گوش نیستکوهکن تا بی‌نفس شد کوه‌ها بی‌ناله‌اند
۳
خلقی از خود رفت و اکنون ذکر ایشان می‌رودکاروان خواب را افسانه‌ها دنباله‌اند
۴
دعوی مردان این عصر انفعالی بیش نیستشیر می‌غرند و چون وامی‌رسی بزغاله‌اند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth