خلوتی با قاآنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۴ - در مدح کامران میرزای مرحوم ابن فتحعلی شاه مغفور طابالله ثراه گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز یک غمزه ربوده دل ز من آن ماه سیمینتنبود چشمان جادویش چو چشم آهوان پر فن
۲
اگر وقتی صبا آن زلف مشکین را کند افشانشود پُر دامنگیتی ز مشک و عنبر و لادن
۳
بود روزم چو موی او ز هجرش تیره و درهمبود اشکم چو عشق او ز مهرش سیل بنیانکن
۴
گرفتار این دل شیدا به بند دلبر رعناشدم از عشق او رسوا به هر وادی و هر برزن
صفحهٔ ۱ از ۷