شعر را زندگی کن
خلوتی با قاآنی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۶ - د‌ر ستایش شاه مبرور محمدشاه غازی طاب‌الله ثراه‌ گوید

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به عید قربان قربان‌کنند خلق جهانبتا تو عید منی من ترا شوم قربان
۲
فدایی توام آخر جدایی تو ز چیستدمی بیا بنشین آتش مرا بنشان
۳
بهار چهر منا خیز تا به خانه رویممگر به آب رزان بشکنیم ناب خزان
۴
ز سرخ‌باده چنان آتشی برافروزیمکه خانه رشک برد بر هوای تابستان
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth