خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتوگوی غم یعقوب بود پیشهٔ مابوی پیراهن یوسف دهد اندیشهٔ ما
۲
اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیستروبه از بیجگری رم کند از بیشهٔ ما
۳
کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی استقوت بازوی دل میطلبد تیشهٔ ما
۴
در دل ما غم دنیا غم معشوق شودباده گر خام بود پخته کند شیشهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲