شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیستجز عصای آبنوس و شانه ی شمشاد نیست
۲
بی نفس ارباب معنی زندگانی می کنندلیک یک مو بر تن ای جمع بی فریاد نیست
۳
وصف جنت کم کن ای رضوان که در بستان عشقسرو و سوسن بی شمار است و یکی آزاد نیست
۴
تهنیت جز در مصیبت پیش ما عیب است، عیب عید را در شهر ما رسم مبارک باد نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth