خلوتی با رضیالدین آرتیمانی
غزل شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی استهلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است
۲
یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرستاز آن جهت که دو بینی قصور بینائی است
۳
وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دلتوقع ثمر از بید باد پیمائی است
۴
جدا ز خویشتنم زنده یکنفس مپسندکه دور از تو هلاکم به از شکیبائی است
صفحهٔ ۱ از ۲