شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کو فنا تا زخم‌ها شمشیر بر مرهم نهندبی‌خودی و هوشمندی سر به پای هم نهند
۲
عمر فرصت کوته است و دست یغمایی درازتنگ‌چشمان را بگو تا برگ عشرت کم نهند
۳
گر فشانم دُرد دَردی بر دل آسودگانتهمت بیداری صد شور از ماتم نهند
۴
اشک‌ریزان ترا نازم که از لخت جگریک چمن گل در کنار قطرهٔ شبنم نهند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth