خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بودهر که دیدم به در بتکده از من به بود
۲
نالهٔ بلبلم آشفته به گلزار کشیدور نه از طرف چمن، گوشهٔ گلخن به بود
۳
بزم داود بهشتم، در یعقوب زدمکز نوای شکرین ، تلخی شیون به بود
۴
دوش در مجلس اصحاب نشستم، همه گوشهر چه نشنیدم از آن، طعن برهمن به بود
صفحهٔ ۱ از ۲