خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنپرستانکه به این آب و نمک عیاشندبیتکلف همه بالیدن نان و آشند
۲
سر و گردن همه در دور شکم رفته فروپر و خالی و سبکمغزتر از خشخاشند
۳
ربط جمعیتشان وقف تغافل ز هم استچشم اگر باز شود چون مژهها می پاشند
۴
آه ازبن نامهسیاهانکه ز مشق من و ماتا دل آیینهٔ راز است نفس نقاشند
صفحهٔ ۱ از ۳