خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفس هم از دل من بیشکستن برنمیآیداز این مینا شرابی غیر شیون برنمیآید
۲
گداز خود شد آخر عقدهفرسای دل تنگمگشاد کار گوهر غیر سودن برنمیآید
۳
چو فقرت ساز شد برگ تجملها به سامان کنکه تخم از خاکساری غیر خرمن برنمیآید
۴
تمتع آرزو داری ز چرخ از راستی بگذرکه بیانگشت کج از کوزه روغن برنمیآید
صفحهٔ ۱ از ۳