خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کلاه نیست تعین که ما ز سر فکنیمشمگر به خاک نشینیم کز نظر فکنیمش
۲
غبار ما و منی کز نفس فتاد به گردنز خانه نیست برون گر برون در فکنیمش
۳
مآل کار ندیدیم ورنه دیدهٔ عبرتجهانش آینه دارد به خاک اگر فکنیمش
۴
سری که یک خم مژگان به خاک تیره نماندچو اشک شمع چه لازم که با سحر فکنیمش
صفحهٔ ۱ از ۳