خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغدیده حیرانست و منبیدستو پا، دل بیدماغ
۲
غیرت بیدستوپاییهای شخص همتمهرکه را سوزد نفس، میبایدم گردید داغ
۳
دل اگر روشن شود غفلت نمیگنجد به چشمآنچه نتوان دید تاریکیست در نور چراغ
۴
زشت هم از قرب خوبان موج خوبی میزندخار را جوهر کند آیینهٔ دیوار باغ
صفحهٔ ۱ از ۳