شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز عکس نرگست آیینه جام مل به‌ کفشانه از زلف تو نبض یک چمن سنبل به‌ کف
۲
تا دم تیغت ‌کند گلچینی باغ هوسگردن خلقی‌ست چون شمع از سر خود گل به کف
۳
چون هوا سودایی فکر پریشان می‌شودهرکه دارد بوی مضمونی از آن ‌کاکل به ‌کف
۴
بزم امکان را که و مه‌ گفتگو سرمایه‌اندجامها در سر ترنگ و شیشه‌ها قلقل به کف
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth