خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خود تهی شدم از عالم خرابگذشتمچه سحر بود که برکشتی از سراب گذشتم
۲
شرار بود که در سنگ بود آینهٔ منبه خویش دیر رسیدم که از شتاب گذشتم
۳
عنان به دست تپیدن ندارد عزم سپندمبه بزم تا رسم از پهلوی کباب گذشتم
۴
به هر زمین که رسیدم ز قحطسال اقامتگریستم نفسی چند و چون سحابگذشتم
صفحهٔ ۱ از ۴