خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب وصل است از بخت اندکی توقیر میخواهمبه قدر یک دو دور صبح محشر دیر میخواهم
۲
ز تیغ ناز او در خون تپم چندان که دلگردمجهانگرکیمیا خواهد من این اکسیر میخواهم
۳
به رنگ غنچه امشب دیدهام خواب پریشانیز چاک سینه یک آه سحر تعبیر میخواهم
۴
به چشم اعتبار بیخودی عمری جنون کردمکنون چون اشک یک افتادگی زنجیر میخواهم
صفحهٔ ۱ از ۳