شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۳۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایمچون شمع بوسهٔ مژه تا پا رسانده‌ایم
۲
گل می‌کند ز شعلهٔ خاکستر آشیانبال شکسته‌ای که به عنقا رسانده‌ایم
۳
ترک طلب به عمر طبیعی مقابل استآیینهٔ نفس به مسیحا رسانده‌ایم
۴
کم نیست سعی ما که به صد دستگاه اشکخود را به پای آبله فرسا رسانده‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth