خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به این ساز است دور از وصل جانان زیستنزندهام من هم به آن ننگی که نتوان زیستن
۲
انفعالم میکشد از سختجانیها مپرسکاش باشد بیرخت چون مرگم آسان زیستن
۳
موج گوهر نیستم زندانی خویشم چراسر به جیبم خاک کرد این پا به دامان زیستن
۴
چشم زخم خودنمایی را نمیباشد علاجای شرر باید همان در سنگ پنهان زیستن
صفحهٔ ۱ از ۴