خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سعی بینشانی آنسوی امکان رهی واکنپر افشانست همت آشیان در چشم عنقاکن
۲
ازین صحرای وحشت هر چه برداری قدم باشدسری از خواب اگر برداشتی اندیشهٔ پا کن
۳
به یک مژگان زدن از خود چو حیرت میتوان رفتناگرگامی نداری جنبش نظاره پیدا کن
۴
ز رفع گرد هستی میتوان صد صبح بالیدننسیم امتحان شوگوشهای زبن پرده بالاکن
صفحهٔ ۱ از ۳