خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هستی از گداز انفعالم نیست تسکینیجبین همکاشکی می داشت چون مژگان عرقچینی
۲
به تدبیری دگر ممکن مدان جمعیت بالمبراین اجزا مگر شیرازه گردد چنگ شاهینی
۳
چو اشک از ننگ خود داری چسان آیم برون یاربهنوزم یکمژه بر هم نیفشردست تمکینی
۴
در این محفل رگ یاقوت دارد نبض ایجادممژه واکردهام اما به روی خواب سنگینی
صفحهٔ ۱ از ۳