خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ناقوسی دل امشب از جنون خوردهست پهلوییبر این نُه دیر آتش میزنم سر میدهم هویی
۲
ز فیض وحشتم همسایهٔ جمعیت عنقاچو دل دارم به پهلو گوشهٔ از عالم آنسویی
۳
به هر بیدست و پایی سیر گلزاری دگر دارمسرشکی رفتهام از خویش اما تا سرکویی
۴
بساط خاک عرض دستگاهم برنمیداردچو ماه نو به گردونم اگر بالم سر مویی
صفحهٔ ۱ از ۴