خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بردهام به مدرسهٔ عشق رخت خویشدارم وظیفه از جگر لختلخت خویش
۲
مخمور خامشیام، فراموش کردهایمهم عهدهای ساقی و هم روی سخت خویش
۳
شاهی که ظلم را به میانجی عنان دهدتیغ عدوی ملک رساند به تخت خویش
۴
مهلت مجو که بیشتر از عهد غنچگیگل باز بسته بود ز شاخ درخت خویش
صفحهٔ ۱ از ۲