خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۹
باب الاسد و الثور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کلیله گفت: ایزد تعالی خیر و خیرت و صلاح و سلامت بدین عزیمت، هرچند من مخالف آنم، مقرون گرداناد.
۲
دمنه برفت و بر شیر سلام گفت. از نزدیکان خود بپرسید که «این کیست؟» جواب دادند که فلان پسر فلان. گفت: آری پدرش را شناختم. پس او را بخواند و گفت: کجا میباشی؟ گفت: بر درگاه ملک مقیم شدهام و آن را قبله حاجت و مقصد امید ساخته و منتظر میباشم که کاری افتد و من آن را به رای و خرد کفایت کنم. چه بر درگاه ملوک مهمات حادث گردد که به زیردستان در کفایت آن حاجت باشد
۳
کاندر این ملک چو طاووس به کار است مگس
۴
و هیچ خدمتگار اگر چه فرومایه باشد از دفع مضرتی و جر منفعتی خالی نماند، و آن چوب خشک که به راه افنگندهاند آخر به کار آید، خلالی کنند تا گوش خارند، حیوانی که درو نفع و ضر و ازو خیر و شر باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت؟ که
صفحهٔ ۱ از ۲