شعر را زندگی کن
خلوتی با نصرالله منشی

بخش ۳

باب الفحص عن امر دمنة

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون پلنگ این فصول، تمام بشنود به نزدیک مادر شیر رفت و از وی عهدی خواست که آنچه گوید مستور ماند. و پس از وثیقت و تاکید آنچه از ایشان شنوده بود باز گفت، و مواعظ کلیله و اقرار دمنه مستوفی تقریر کرد. دیگر روز مادر شیر به دیدار پسر آمد، او را چون غمناکی یافت. پرسید که: موجب چیست؟ گفت: کشتن شنزبه و یاد کردن مقامات مشهور و مآثر مشکور که در خدمت من داشت. هرچند می‌کوشم ذکر وی از خاطر من دور نمی شود، و هرگاه که در مصالح مُلک تاملی کنم و از مخلص مشفق و ناصح واقف اندیشم دل بدو رود و محاسن اخلاق او بر من شمرد.
۲
مادر شیر گفت: شهادت هیچ کس برو مُقنِّع تر از نفس او نیست. و سخن ملک دلیل است برآنچه دل او بر بی گناهی شنزبه گواهی می‌دهد و هر ساعت قَلقی تازه می‌گرداند و برخاطر می‌خواند که این کار بی یقین صادق و برهان واضح کرده شده ست. و اگر در آنچه به مَلک رسانیدند تفکری رفتی و بر خشم و نَفْس مالک و قادر توانستی بود و آن را بر رای و عقل خویش بازانداختی حقیقت حال شناخته گشتی، که هیچ دلیل در تاریکی شک چون رای انور و خاطر اَزهَر مَلک نیست، چه فراست ملوک جاسوس ضمیر فلک و طلیعه اسرار غیب باشد .
۳
گر ضمیرت بخواهدی بی شکاز دل آسمان خبر کندی
۴
گفت:در کار گاو بسیار فکرت کردم و خوض نمودم بدآنچه بدو خیانتی منسوب گردانم تا در کشتن او به نزدیک دیگران معذور باشم . هر چند تأمل زیادت می‌کنم، گمانِ من در وی نیکوتر می‌شود و حسرت و ندامت بر هلاک وی بیشتر. و نیز بیچاره، از رای روشن، دور و از سیرت پسندیده، بیگانه نبود که تهمت حاسدان از آن روی بر وی درست گردد و تمنّیِ بی خردان در دماغ وی متمکّن شود، یا مغالبت من بر خاطر گذراند. و در حق وی اهمال هم نرفته بود که داعی عداوت و سبب مناقشت شدی. و می‌خواهم که تفحص این کار بکنم و در آن غلوّ و مبالغت واجب بینم، اگر چه سودمند نباشد و مجال تدارک باقی نگذاشته ام، اما شناختِ مواضع خطا و صوابْ از فوایدِ فراوان خالی نماند. و اگر تو در آن چیزی می‌دانی و شنوده ای مرا بیاگاهان.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth