خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۱۶
باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون موش از ادای این فصول بپرداخت باخه او را جوابهای با لطف داد , و استیحاش او را بموانست بدل گردانید و گفت:
۲
لله در النائبات فانهاصدا اللئام و صیقل الاحرار
۳
و سخن تو شنودم و هر چه گفتی آراسته و نیکو بود , و بدین اشارات دلیل مردانگی و مروت و برهان آزادگی و حریت تو روشن شد. لیکن تورا بسبب این غربت چون غمناکی میبینم , زنهار تا آن را در خاطره جای ندهی , که گفتار نیکو آنگاه جمال دهد که بکردار ستوده پیوندد. و بیمار چون وجه معالجت بشناخت اگر بران نرود از فایده علم بی بهر ماند؛علم خود را در کار باید داشت و از ثمرات عقل انتفاع گرفت , و باندکی مال غمناک نبود
۴
قلیل المال تصلحه فیبقو لا یبقی الکثیر مع الفساد
صفحهٔ ۱ از ۳