خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۲
باب القرد و السلحفاة
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در جزیرهای بوزنگان بسیار بودند، و کارداناه نام ملکی داشتند. با مهابت وافر و سیاست کامل و فرمان نافذ و عدل شامل. چون ایام جوانی که بهار عمر و موسم کامرانی است بگذشت ضعف پیری در اطراف پیدا آمد و اثر خویش در قوت ذات و نور بصر شایع گردانید.
۲
و عادت زمانه خود همین است که طراوت جوانبی بذبول پیری بدل کند و ذل درویشی را بر عز توانگری استیلا دهد.
۳
خویشتن را در لباس عروسان به جهانیان مینماید و زینت و زیور مموه بر دل و جان هر یک عرض میدهد. آرایش ظاهر را مدد غرور بی خردان گردانیده است و نمایش بی اصل را مایه شره و فریب حریصان کرده، تا همگان در دام آفت او میافتند و اسیر مراد و هوای او میشوند، از خبث باطن و مکر خلقتش غافل و از دنائت طبع و سستی عهدش بی خبر
۴
هست چون مار گَرزه دولت دهرنرم و رنگین و اندرون پرزهر
صفحهٔ ۱ از ۴