خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۱۹
باب الملک و البراهمة
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندانکه ملک این کلمه بشنود شادی و نشاط بر وی غالب گشت، و دلایل فرح و ابتهاج و مخایل مسرت و ارتیاح در ناصیه مبارک او ظاهر گشت.
۲
این منم یافته مقصود و مراد دل خویشاز حوادث شده بیگانه و با دولت، خویش؟
۳
و پس فرمود که: مانع سخط و حایل سیاست آن بود که صدق اخلاص و مناصحت تو میشناختم و میدانستم که در امضای آن مثال، توقفی کنی و پس از مراجعت و استطاع دران شرعی بپیوندی، که سهو ایراندخت اگرچه بزرگ بود عذاب آن تا این حد هم نشایست، و بر تو ای بلار، در این مفاوضت تاوان نیست چه میخواستی که قرار عزیمت ما در تقدیم و تاخیر آن عرض بشناسی و به اتقانی تمام قدم در کار نهی، بدین حزم خِرَد و حصافت تو آزمودهتر گشت و اعتماد بر نیکبندگی و طاعت تو بیفزود و خدمت تو دران موقعی هرچه پسندیدهتر یافت و ثمرت آن هرچه مُهنّاتر ارزانی داریم، و خدمتگار باید که به زیور وقار و حزم متحلی باشد تا استخدام او متضمن فایده گردد، و راست گفتهاند که: زاحم بعود او دع.
۴
پیش حصار حزم تو کان حصن دولت استبحر محیط سنگ نیارد به خندقی
صفحهٔ ۱ از ۳