خلوتی با قاآنی
غزل شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه غم ز بیکلهی کآسمان کلاه من استزمین بساط و در و دشت بارگاه من است
۲
گدای عشقم و سلطان وقت خویشتنمنیاز و مسکنت و عجز و غم سپاه من است
۳
به راه عشق نتابم سر از ارادت دوستکه عشق مملکت و دوست پادشاه من است
۴
زنند طعنه که اندر جهان پناهت نیستبه جان دوست همان نیستی پناه من است
صفحهٔ ۱ از ۴