خلوتی با قاآنی
غزل شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخن از بوسهٔ آن لعل لب نوش افتادبه میان بار دگر خون سیاوش افتاد
۲
گشت یکسان شب و روزم که ترا از رخ و زلفصبح با شام سیه باز همآغوش افتاد
۳
آنچنان در رخ نیکوی تو حیران ماندمکه مرا کعبه و بتخانه فراموش افتاد
۴
مر مرا هیچ به شیرینی دشنام تو نیستنوش جانست هر آن نیش که با نوش افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲