شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که درد عالمی در عشق تنها می کشمنالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم
۲
خار خار راحتم ره می زند ای ساربانگرم ران محمل که ناگه خاری از پا می کشم
۳
چون به مرگ خود بمیرم رحم کن خونم بریزکز شهیدان تو فردا سرزنشها می کشم
۴
عشق را در کف متاعی بود، گفتم چیست، گفتنیل بد نامیست بر روی زلیخا می کشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth