خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان حضرت او را نیازی دیگر استعشق او را آتش و سوز و گدازی دیگر است
۲
ترک سرمست است عشقش دل به غارت می برددر سواد دل همیشه ترکتازی دیگر است
۳
می نوازد مطرب عشاق ساز ما به ذوقجان فدای ساز او کاین ساز ، سازی دیگر است
۴
عشقبازی نیست بازی کار شهبازی بودعشق اگر بازی بیا کاین شاهبازی دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۲